۱ سال پیش
» مخمور جام عشقم
مخمور جام عشقم ، ساقی بده شرابی
پرکن قدح که بی می ، مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش ، در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی ، ساقی بده شرابی
شد حلقه ، قامت من ، تا بعد از ین رقیبت
زین در دگر نراند ، ما را به هیچ با بی
در انتظار رویت ، ما و امیدواری
در عشوه وصالت ، ما و خیال و خوابی
مخمور آن دو چشمم ، آیا کجاست جامی؟
بیمار آن دو لعلم ، آخر کم از جوابی
حافظ چه می نهی دل ، تو در خیال خوبان
کی تشنه سیر گردد ،از لمعه سرابی
حضرت حافظ


وبلاگ قصه عشق
مطلب مرتبط
سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست، که این شگفتترین نوع خویشتن داریست