مطالب پیشنهادی از سراسر وب
۲ سال پیش
شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
و ز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی
باتو وفاکردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه سود دارد
آفت خرمن مهر و وفایی
نوگل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من از فراقت ناله کنم تا کی
تو و می چون لاله کشیدنها
من و چون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
برو ای از مهر و وفا عاری برو ای از مهر و وفا عاری
که شکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند جفا به عاشق تا کی
نمی کنی ای گل یکدم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود از غم خون دل من آه از دل تو
گر چه به محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم
باز بکن ای گل بامن ، هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت می سوزم باز
استاد رهی معیری
فرم ارسال نظر
مطالب پیشنهادی از سراسر وب